عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
225
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
همراه كاروانى در صحراى شام بودم ، عربهاى بياباننشين بر كاروان حمله آوردند و آن را گرفتند و كالاهاى كاروان را بر امير خود عرضه مىكردند . جوالى آكنده از بادام و شكر بود كه آنان همگى از آن خوردند ولى امير ايشان نخورد ، به او گفتم : چرا نمىخورى ؟ گفت : من روزهام ، گفتم : راهزنى مىكنى ، اموال را مىگيرى ، انسانها را مىكشى با اين حال روزه دارى ؟ گفت : اى شيخ من راهى براى آشتى مىگذارم . مدتها پس از آن او را در حال احرام ديدم كه همچون مشك خشك و چروكيده بر گرد خانه طواف مىكند ، گفتم : تو همان مرد نيستى ؟ گفت : آرى همانم و آن روزه مرا به اين مقام رساند . 119 - لبيب عابد ابو على ، قاضى تنوخى گويد : در دروازه شام كه بر جانب باخترى بغداد است ، مردى مشهور به زهد و عبادت به نام لبيب عابد زندگى مىكرد كه مردم به ديدار او مىرفتند ، لبيب خود براى من چنين نقل كرد : من كه رومى هستم برده يكى از لشكريان بودم ، او مرا پرورش داد و چگونگى كار كردن با سلاح را به من آموخت ، براى خود مردى شدم ، و مولاى من پس از آنكه مرا آزاد كرد درگذشت . من توانستم مقررى او را براى خود برقرار سازم و همسرش را هم به زنى گرفتم و خداى متعال مىداند كه از اين كار چيزى جز محفوظ ماندن او نمىخواستم ، و روزگارى با او به خوشى گذراندم . روزى مارى را در لانهاش ديدم دمش را به دست گرفتم تا او را بكشم ، بر دستم پيچيد و آن را گزيد و آن دستم شل شد ، روزگارى دراز بر اين برآمد كه بدون هيچ سببى كه آن را بدانم دست ديگر من فلج شد و سپس پاهاى من از كار افتاد و كور و گنگ شدم ، يك سال كامل بر آن حال بودم و هيچيك از اندامهاى من جز گوشم سالم نماند كه با آن هم چيزهايى را كه خوش
--> - محضر شبلى را درك كرده است ؛ براى اطلاع بيشتر به مقاله آقاى احمد بادكوبهيى در دايرة المعارف بزرگ اسلامى ، ص 710 ، ج 3 مراجعه فرماييد . . از درباريان و اميران عباسى درگذشته به سال 334 كه موفق به توبه و از مشايخ نامآور صوفيه شد ؛ براى اطلاع بيشتر به تاريخ بغداد ، ص 397 / 389 ، ج 14 مراجعه فرماييد و در منابع فارسى به تذكرة الاولياء ، عطار صفحات 154 / 135 ، ج 2 .